
به مدیریت دوبلاژ محمدرضا علیمردانی و با گویندگی:
نیما رئیسی
مجید آقا کریمی
هومن حاجی عبداللهی
مجید حبیبی
کوروش زارع پناه
ریحانه صفاری
امین الیاسیان
حامد عزیزی
سلیمه قطبی
محمدرضا علیمردانی
و ...
**نسخه دی.وی.دی اوریجینال این اثر به همراه سی دی آن از طرف شرکت جوانه پویا به بازار عرضه خواهد شد**
مدیران دوبلاژ: مجید حبیبی و محمدرضا علیمردانی
گویندگان: اعظم حبیبی، نازنین حقیری؛ حامد مدرس، محمدرضا علیمردانی، مجید آقا کریمی، مجید حبیبی، امین الیاسیان، هومن حاجی عبداللهی، سلیمه قطبی، وحید نفر، احسان مبینی، آنیتا قالیچی، شهاب ایلکا، محمدرضا پورعزیز، ریحانه صفاری، مهدی نصیری، مهشید اژده فر و ...
زوکو با گویندگیِ مجید حبیبی
نکته: ظاهراً روی جلد اثر به اشتباه از فرد دیگری که در مجموعه ما جایی ندارد، نام برده شده است. این نام در ادامه توزیع از روی کاور حذف خواهد شد.
مصاحبه محمدرضا علیمردانی پیرامون دوبله در رادیو فرهنگ به میزبانی اشکان صادقی و تهیه کنندگی شهرام میرشکاک
Where a hero's welcome would be waiting for me.
Where the crowds would cheer, when they see my face,
And a voice keeps saying this is where I'm meant to be
I'll be there someday, I can go the distance.
I will find my way if I can be strong.
I know every mile would be worth my while,
When I go the distance, I'll be right where I belong.
Down an unknown road to embrace my fate,
Though that road may wander, it will lead me to you.
And a thousand years would be worth the wait.
It might take a lifetime but somehow I'll see it through
And I won't look back, I can go the distance,
And I'll stay on track, no I won't accept defeat,
It's an uphill slope,
But I won't loose hope, 'till I go the distance
And my journey is complete, oh yeah.
But to look beyond the glory is the hardest part,
For a heros strength is measured by his heart, ohh...
Like a shooting star, I will go the distance,
I will search the world, I will face it's harms,
I don't care how far, I can go the distance,
'Till I find my heros welcome waiting in your arms.
I will search the world, I will face it's harms
'Till I find my heros welcome waiting in your arms.
نوشته زیر قسمتی از مقدمه برزوی این کتاب است که شرح حال مردمان زمان و چه بسا آیندگان را در این ملک آفت زده بیان می کند:
راستی از میان خلق رمیده، دلها به دروغ آرمیده؛ نیکان خوار و ذلیل شده، بازار بَدان تیز گشته، زشتکاری بر مردان میخندد، صلاح و رشد بر خود میگرید. آب دریای عدل به زمی فرو شده، درفش ستمکاری به عیوق بر رفته، جریدهی دانش در نوشته، عروس معرفت از جلوه بازمانده، دونهمتی آشکارا شده، کرم و جود ناپیدا گشته، پیمانهای دوستان از دست شده، خلق از حسد و بغض سرمست گشته، تاج اکرام از سر نیکان برگرفته و بر سر ناپاکان نهاده، درِ وفا بسته، در غدرِ گشاده، شاخ راستی پژمرده و بیبرگشته، نهال دروغ تازه و تر گشته، حاکم دست راستکاری در آستین کشیده، اصحاب فرمان دست جور دراز کرده، اژدهای آز و نیاز دهان بازکرده، بَدان را ناپاکی بدان آورده که با آسمان برابری جویند، نیکان را عجز در زاویه بنشانده، بر صلاح میمویند، آبگینهی مروت به سنگ بخل شکسته. این زمانهی پر مکر و دستان، دستان شادی میزند که علَم خیر چگونه نگوسار کردم.
* از این اثر پر ثمر واژه ای آموختم که می توان آنرا برابر واژه Snake Charmer- Charmeur de serpent دانست: مارافسای
ایضاً:
چره= Pâture,pasture
مواردی را برای روشن شدن اذهان کوته نگر و افکار تار و ابصار کور این عزیزان خودشیفته می نویسم تا اندکی به خود بیایند و کمتر آبروی خویش ببرند.
۱- من ۲ دقیقه ای را از این فاجعه- دوبله انجمن- که به صورت آنونس در آمده بود دیدم. ابتدا مندی را می بینیم که در حال تکان دادن شانه هاست و سعی می کند نگاهش در نگاه دیه گو نیفتد. در نسخه اصلی این حرکات با لحن معذب و خجالت زده مندی هماهنگی دارد. اما در این فاجعه می بینیم که مندی شاد و حتی طلبکارانه می گوید " الی خانوم به خیالش.." و وقتی که دیه گو سخن او را قطع می کند از روی ناراحتی باز با همان لحن طلبکارانه می گوید "اِه".
آیا مدیر دوبلاژ نفهمیده است که مندی معذب است؟ آیا حرکات او به اندازه کافی واضح نیست؟ آیا آن به اصطلاح مدیر فکر کرده که مندی همه جا شنگول است و تحکم آمیز صحبت می کند؟
۲- بعد جمله دیه گو را می شنویم که می گوید : " راستش من فکر کردم دیگه باید از اینجا برم، مندی". جمله ای که تکیه آن نزولی است با کلمه "مندی" صعودی می شود و معلوم می شود که این واژه را تنها برای پر کردن دهان دیه گو اضافه کرده اند، زیرا در غیر اینصورت دیگه گو می بایستی می گفت " راستش مندی..."
۳- جمله "آخه من گنده یِ زمینم" ابداً خنده دار نیست و خنده ای که به آن افزوده اند بی ربط و مضحک است
۴- یکی از دو صاریغ، جمله ای را روی لب بسته می گوید. آخرین جمله یِ صاریغی که ایستاده است، یعنی" برو تو خیابون" روی دهانی گفته شده است که ابداً صحبت نمی کند.
۵- در آنونس دوم، دیه گو پس از شنیدن توصیفات باک درباره قسمتی از پشم سید می گوید "کار سیده". اینجا مترجم مقصر است که نفهمیده این همه حرف در وصف پشم سید بوده و سید این کارها را نکرده است. ترجمه صحیح آن این است " خود سیده" - یعنی اینهایی که گفتی مشخصات سید است.
گذشته از فضاحت صداها و لحن ها و سینک ها، آیا این همه اشتباه در ۲ دقیقه است که باعث شده آنها خود را کاردرست بخوانند و لایق عنوان "حمالِ هنری" ندانند؟
مرور دوباره این اثر علاوه بر آموختنی های بسیار و تجدید خاطرات گذشته مرا متوجه نکات و دقایقی کرد. سازندگان این مجموعه با معرفی شیخ حسن جوری به عنوان شخصیت محوری داستان او را پایه و مبنای قیام باشتیان علیه ظلم و جور مغولان مطرح می کنند و در مقابلش شخصیت هایی را مانند قاضی شارح-که ملایی مزوّر و مزدور است- و یا خواجه قشیری -که او نیز تاجر پیشه و عوام فریب است- قرار می دهند. این دو فرد نماد سازشکاری و مصالحه با ظالمان و جائران مغول و ایرانی اند. اما این تنها ظاهر قضیه است. شیخ حسن، آن مرد انقلابی و جسور از باشت می گریزد و اجازه میدهد که ۱۵ تن به جای او سربدار شوند و وقتی که در نیشابور پیشنهاد خواجه قشیری را مبنی بر همکاری با وزیر ایرانی محمد هندو نمی پذیرد، راه حل بهتری نیز ارائه نمی کند. نتیجه این کار فتح نیشابور توسط ارغون شاه مغول و یاغی شدن شیخ حسن و یارانش است. اما حاصل این یاغی گری و کوه نشینی به تقلید از رابین هود چیزی نیست و شیخ پس از مدتی خود را تسلیم مغولان می کند.
اما ببینیم که قاضی شارح حیله گر و دسیسه باز چه خدمت ها و خیانتهایی به ایرانیان روا داشت. قاضی شارح فردی است که به قضاوت و تشکیل محکمه معتقد است و مغولان را به این سنت و آیین تشویق می کند، هر چند که این محکمه ها همواره به زدن گردن محکوم ختم می شوند. قاضی شارح فردی خیانتکار است که موجبات مرگ خواجه قشیری را فراهم می سازد. ولی همانطور که خود او نیز می گوید جان بسیاری از شهروندان نیشابوری را نجات داده، مانع از کشت و کشتار و قتل عامهایی به سبک مغولان میشود. باز هم اوست که جان شیخ حسن را از ارغون شاه و پسر خونخوارش باز می خرد.
در این مجموعه شخصیت فرد دیگری نیز برایم جالب بود: زنی که همسرش را بردار کردندو خم به ابرو نیاورد و سپس به دنبال شیخ حسن راهی سفری پر خطر شد. این زن که خود ناظر و شاهد مرگ شوی بود از شنیدن مرگ شیخ حسن سخت منقلب می شود. هم اوست که در حرمسرای خواجه قشیری اقامت می گزیندو پس از مرگ خواجه به شیخ می گوید " هر کس را بگویی به عقدش در خواهم آمد" و به عقد خود شیخ درمی آید.
دانلود موسیقی سریال سربداران به حجم 1.9 مگابایت
Winter's cityside
Crystal bits of snowflakes
All around my head and in the wind
I had no illusions
That I'd ever find a glimpse
Of summer's heatwaves in your eyes
You did what you did to me
Now it's history I see
Here's my comeback on the road again
Things will happen while they can
I will wait here for my man tonight
It's easy when you're big in Japan
لینک این ترانه در یوتوب:
http://64.15.120.233/watch?v=mXPUkrz7Uow
http://www.irdub.com/NewsDetail.aspx?news=336
گوینده ها که همه کاریکاتورهای گوینده های اصلی بودند، و آنهم چه کاریکاتورهای مسخره ای!
اما دستمریزاد به مدیر که ثابت کرد الحق بویی از مدیریت نبرده است و فرسنگ ها با درک فیلم فاصله دارد. دمش گرم! این افراد با اعتماد به نفس توهم آمیز خودشان همه جا جار زده بودند که شاهکار از خود صادر کرده اند. بله، از آن شاهکارهایی که حتی در مستراح هم به عمل نمی آید. باور نمی کنید؟ خودتان ببینید!
----------------------------------------------------------------------------------------------
در سایت فوق به نقل از روزنامه ایران دیلی خبری درباره دوبله درج شده است که گذشته از محتوای آن، نثری پر از غلطهای فاحش دارد. آدم باورش نمی شود که این خبر در یک روزنامه چاپ شده باشد. یعنی این روزنامه آنقدر بی در و پیکر و بی صاحب است که نمی تواند یک ویراستار حسابی استخدام کند؟
اما شرایط امروز با آن روزها تفاوت بسیار دارد و نمی توان گفت که جبرِ زندگی مرا به این عمل شاق وادار کرده است. واقعیت این است که نارضایتی من از ترجمه نه به واسطه دشواری یا درآمد اندک آن است بلکه در خود این کار نهفته است. زمانی نشریه ای دانشجویی منتشر کردم - تنها ۲ شماره- به نام ترجمان و در پیشگفتار آن بسی نعت و ثنای آفرینندگی را گفتم و چون ترجمه را عملی آفریننده می پنداشتم که خلاقیت بسیار می خواهد دوستان را به این کار تشویق و تحریض کردم. اما اکنون می بینم که خلاقیت ترجمه در حصار اثر باقی می ماند و عدول از این مرز همانا خطای ترجمه است.
چند هفته قبل سخن از آن بود که پیرامون این فن و به قول برخی هنر، گفتگویی داشته باشم. آخر مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد؟ ترجمه مهم است، قبول. کار ساده ای نیست. برخلاف زعم برخی، کار هر کسی نیست. فکر می کنید چند نفر از مترجمان ادبی کشور ما واقعاً مترجمند؟ باور کنید تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد. اکثر آنها هنوز از خود نپرسیده اند چرا ترجمه می کنند و ترجمه فلان اثر چگونه باید باشد؟ هرگز هم نخواهند پرسید. خیلی از آنها از جدال مؤلف و مخاطب بی اطلاعند. اما فرض کنیم فردی مترجم شده است. جنم این کار را داشته و با خواندن و دقت و ممارست به مقام شامخ مترجمی دست یافته است! او اینک مرغی است مقلد که ادای سخنوران و سرایندگان را در می آورد. همین و بس. اگر می توانستم ترجمه نمی کردم. نه اینکه آنرا خوار بشمارم. می بینم که زمان چون برق و باد به شتاب روان است و قافله عمر خواه ناخواه می گذرد و طفیلی فلان نویسنده و کارگردان و بهمان فیلمنامه نویس بودن نه رواست و سزا، کلک در دست گرفتن و خلق کردن است.

در دوبله ای که ما از این کار انجام داده ایم این افراد گویندگی کرده اند:
مندی: مجید حبیبی
سید: نیما رئیسی
دیه گو: محمدرضا علیمردانی
باک: هومن حاجی عبدالهی
الی: سلیمه قطبی
ادی و کراش: مجید آقاکریمی
اطلاعات بیشتر در:
Il y a pas mal de films qui portent sur le massacre des polonais au cours de la seconde guerre mondiale.Néanmoins, "Sophie's choice" reste toujours unique et sans égal.Il ne tarde pas sur les crimes des militaires ou la souffrance d'une race particulière. Ce n'est que la vie d'une femme quelconque, une femme qui comme beaucoup d'autres est condamnée à souffrir jusqu'à la mort.C'est un crachat jeté au visage de ceux qui croient le monde tout en ordre, de ceux qui pensent qu'il y a de la justice dans cette foutue création
۲- دو سه جا نقدهایی راجع به دوبله بولت خواندم که باعث شد بنده هم راجع به عنوان آن نظر بدهم. البته خود اثر را ندیده ام و دوبله موجود در بازار را نخواهم دید. حتی حاضر نیستم کارهایی را که خودم قبلاْ در آن کارخانه انجام داده بودم ببینم. بگذریم، بولت که می شود صاعقه یا رعد بهتر بود ترجمه میشد "تُندر" که هم از نظر معنایی و هم از نظر آوایی و لیپ سینک با "بولت" همخوانی داشت. ولی آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، آب(روی) رفته هم به جوی باز نخواهد گشت
۳- شخص و اشخاصی سخت در تکاپواند که کار خودشان را به خورد ملت بدهند و در وبلاگهای مختلف مردم را به دیدن آخرین شاهکار بی نظیرشان دعوت می کنند. توصیه من به دوستان این است که بروند و آن شاهکار را ببینند تا نمونه ای برای قیاس داشته باشند. زیرا در آینده ای نزدیک پاسخ ما دندان شکن و دودمان برآر خواهد بود
۴- http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8806060521
***
توضیح خبر شماره سه: گویا بعضی از دوستان به سفارش ما گوش دادند و آن شاهکار را دیدند. یک شیر پاک خورده بعد از دیدن آن شاهکار اینطور گفته است: "دیروز سر اکران به اصطلاح شاهکارش که گزارشاشم الان تو سایتشونه بودم و دیدم چه افتضاحی به بار آورده"
نمی شود به آنها خرده گرفت. بالاخره جمعاً زوری زده اند و خب، هیچکس هم نمی گوید ماست من ترش است. اما شاید دلیل ادعاهای مضحک آنها درباره شاهکار بودن کارشان این است که هنوز شاهکار ندیده اند و نمونه ای برای تعریف این واژه ندارند. البته اگر اندکی صبر می کردند تا شاهکارها را ببینید مسلماً کمتر گزافه گویی می کردند.
اگه ندیده اید، حتماً ببینید!
عجالتاً می توانید یکی از آهنگهای آن را از اینجا بارگذاری کنید:
http://www.ournia.com/mp3/download.php?url=http://www.ournia.com/mp3/get.php?id=687474703a2f2f6672616e63757a65637a6b6139312e77727a7574612e706c2f73722f662f3575575a6c684333636f722f2e6d7033&name=Aimer - Romeo et Juliette.mp3
نام آهنگ: Aimer

فیلم براساس نمایشنامه یِ ادمون روستانEdmond Rostand که نمایشنامه ای منظوم است، ساخته شده. دیالوگ ها همه منظوم و قافیه دار و دوازده هجایی (الکساندرن) اند و ماجرا در قرن هفدهم میلادی رخ می دهد. بنابراین فیلم دارای زبانی فاخر و ادبی است. علاوه بر آهنگین بودن کلام، بازی با واژه ها نیز در آن فراوان دیده می شود. مثلاً قسمتی که کریستیان عمداً واژه بینی را در نقل "سیرانو" وارد می کند. نویسنده استادانه از عباراتی استفاده می کند که می توانند با کلمه Nez (دماغ) تبدیل به اصطلاحات روزمره شوند.
نکته دیگر اینکه، این نمایشنامه درباره زندگی یک نمایشنامه نویس دیگر است. اینکه نویسنده ای قهرمانی خلق کند که هم شاعر پیشه و هم بزن بهادر باشد اندکی مضحک می نماید. اما حقیقت این است که چنین شخصی وجود داشته و اتفاقاً این شخص در زمان خود نویسنده ای پیشرو و قابل توجه بوده است. همانطور که در فیلم نیز گفته شد، مولیر که معاصرش بود از نمایش های او تقلید کرد. در قرن بعدی نیز ولتر "میکرومگا" را با الهام از "دنیای دیگر یا پیرامون حکومتها و کشورهای ماه"ِ سیرانو دو برژراک نوشت. این اثر که یکی از نخستین نوشته های علمی-تخیلی دنیاست، نشاندهنده ی تفکر علمی این نویسنده خردگرا در آن دوره وانفساست. نویسنده در این داستان تخیلی، به بررسی مسائل فلسفی و اجتماعی روز پرداخته و خودمحور بینی و جهل عمومی جامعه را نقد کرده است. از این رو شاید بتوان "دنیای دیگر" را پدر جد " شازده کوچولو"ی سن-ت-اگزوپری نامید
خبرگزاري فارس: «محمدرضا عليمرداني» از دوبله «كدوي سحر آميز» و «از غيب چه ميدانيم» براي شبكه ويدئو رسانه خبرداد و گفت: رونق ويدئو رسانه باعث شد تا دوبله نميرد.

«محمدرضا عليمرداني» در گفتو گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در مورد فعاليتهاي اخيرش گفت: به تازگي دوبله نسخه دوم فيلم «راز» به نام «از غيب چه ميدانيم» را براي شبكه ويدئو رسانه به پايان بردم و اين روزها مشغول دوبله قسمتهاي پاياني سريال «آواتار» هستم كه به زودي اين دو اثر به بازار ميآيد.
وي گفت: در دوبله «كدوي سحر آميز» «نیما رئیسی»(كدو)، «نازنين حقيري»(وان) ،«سليمه قطبي»، « پریسا پورحسيني»، علي سرور» و...حضور دارند.
وي در مورد همكارانش در اين پروژه «از غيب چه ميدانيم»، گفت: در دوبله اين كار مجيد آقاكريمي، مجيد حبيبي، سليمه قطبي، هومن حاجي عبدالهي و... حضور داشتند.
عليمرداني در ادامه، درباره تأثير فعاليت شبكههاي ويدئو رسانه بر رونق دوبله، افزود: فعاليت اين شبكهها در اصل كمك كرده تا آثار بيشتري دوبله شود و دوبله نميرد اما در اين مدت بعضيها هم با نيت سودجويانه كاركردهاند و دلسوز نبودهاند.
وي در ادامه افزود: به نظر من كمك و حمايت اگر وجود داشته باشد و دستاندركاران اين بخش به سود مالي فكر نكنند، كيفيت بالا ميرود و به دوبله كمك ميشود.
عليمرداني در مورد اين كه آيا دوبله ميتواند جايگاه خود را ميان هنرمندان و مردم به دست آورد، اظهار داشت: نسبت به گذشته، دوبله به جايگاه مطلوب خود نرسيده چرا كه شرايط تغيير كرده است. البته ما در طول اين چند سالي كه به ويژه در زمينه انيميشن فعاليت كردهايم، تمام تلاشمان را صرف كردهايم تا ديدگاه مردم در اين زمينه تغيير كند.
عليمرداني ادامه داد: ما اگر كم هم كار ميكنيم، اما به فكر مردم هستيم و به دوبلههاي مدرن و بهروز كه مردم از آن لذت ببرند، فكر ميكنيم.
امروز افراد در اين زمينه عاشقانه كار ميكنند اما براي اوجگيري دوبله بايد يك دوره بگذرد و زمان ميبرد چرا كه سطح سليقه مخاطبان بالا رفته و آنگاه مردم، به شكل تفكيكي صداها را ميشناسند.
وي در ادامه افزود: به نظر من اگر اصول رعايت نشود يك كار خوب به كار ضعيف تبديل ميشود.
اين مدير دوبلاژ گفت: در اين بين يك مشكل اساسي، نبود ناظر كيفي است.
عليمرداني با اشاره به وضعيت مطلوب تجهيز استوديوهاي دوبله، در مورد ارزيابي خود از ترجمه و كيفيت آثار، گفت: ما به صورت مستقل كار ميكنيم و سرپرست مترجمان ما «محمود گودرزي» است كه فردي متعهد است و در ترجمه خيلي دقت ميكند. او با من در اين زمينه زياد مشورت ميكند و من از ايشان راضي هستم.
عليمرداني در پايان در مورد ويژگي يك مدير دوبلاژ موفق ، گفت: در وهله اول يك مدير دوبلاژ موفق بايد امانتدار باشد، از سينك درستي استفاده كند و منظور و مضمون را سادهتر و به نحو مطلوب منتقل كند و به طور مثال، توان استفاده از ضربالمثلهاي شيرين را در كار داشته باشد.
انتهاي پيام/ا
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805200125
رئیس مزرعه ۲ ( فصل اول)

لینک فایل صوتی این نمایشنامه در سایت رادیو فرهنگ
http://radiofarhang.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=1537&Itemid=4
و متن آن در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
شب. اتاق راوی.
راوی ( مضطرب و تب آلود مانند مریضی که هذیان می گوید): می دونم این مدت خیلی عصبی بودم، ولی دلیل نمیشه که فکر کنید دیوونه م. چرا باید همچین فکری بکنید؟
روانشناس: کسی همچین فکری نکرده
راوی: این مریضی حواسمو تیزتر کرده. نابودشون نکرده. بیشتر ازهمه هم شنواییمو قوی کرده. من تمام صداهای زمین و آسمونو می شنوم. نمی دونید چه صداهایی از جهنم به گوشم میرسه! با این همه، باز فکر می کنید من دیوونه م؟ پس خوب گوشهاتونو واکنید و ببینید چطور تمام جزییات ماجرا رو مثل یه آدم عاقل و بالغ واسه تون تعریف می کنم ( مکث). ( خونسردتر) یادم نیست اولین بار چطور این فکر به ذهنم رسید. ولی همینکه اومد تو سرم دیگه بیرون نرفت. شب و روز مدام بهش فکر می کردم. هدف و انگیزه خاصی نداشتم. کینه ای ازش تو دلم نبود. پیرمردو دوست داشتم. نه روزی با من بدرفتاری کرده بود، نه ازش بی احترامی دیده بودم. چشمم هم دنبال مال و منالش نبود. اصلاً نمی دونستم پول و پله ای داشت یا نه.
روانشناس: پس انگیزه ت چی بود؟
راوی: ( مرموز) فکر کنم به خاطر چشهاش بود. آره، علتش همین بود. ( با نفرت) چشهاش عینهو چشهای کرکس بود. دو تا چشم آبی کمرنگ که یه پرده کدر روشونو پوشونده بود. هر وقت نگاهش تو نگاهم میفتاد رنگ از روم میپرید و عرق سردی رو پشتم می نشست. کم کم تصمیم گرفتم کلک پیرمرده رو بکنم و خودمو برای همیشه از شرّ چشهاش نجات بدم.لابد باز میگید من دیوونه م، آره؟ آدم دیوونه حالیش نیست چکار میکنه. ولی کاش اونجا بودین و منو می دیدین. باید می دیدین موقع اجرای نقشه م چقدر زیرکی و احتیاط و مخفی کاری به خرج دادم. من هیچوقت با پیرمرد به اندازه هفته آخر عمرش مهربون نبودم
موسیقی
شب وقوع قتل. اتاق پیرمرد.
در اتاق آهسته باز میشود....
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805050871
فیلم "ترک لاس وگاس" داستان زندگی یکی از همین زنان خیابانی را به تصویر کشیده و سعی کرده است چهره ای انسانی از او به ما نشان دهد و در این کار نیز موفق بوده است. به طوریکه بعضی از سئوال های فوق برای بیننده مطرح شده، بعضی از بی عدالتی های موجود در جامعه مقابل چشمانش مجسم می شود. البته طرح این موضوع در ادبیات و هنر تازگی ندارد.آثاری مانند LA DAME AUX CAMELIA "بانویِ کاملیا" اثر دومای پسر، LES ILLUSIONS PERDUES "آرزوی های برباد رفته" اثر بالزاک، Boule de suif تپلی" و Madamoiselle Fifi "مادمازل فی فی" اثر موپاسان و نیز LA P...RESPECTUEUSE "روسپی بزرگوار" اثر سارتر بیانگر این مسئله اند. دو اثر نخست میزان وفاداری و از خودگذشتگی زنان عفت باخته را در راه عشق نشان میدهند. دو داستان کوتاهِ موپاسان حکایت وطن پرستی هرزگان و وطن فروشی نجبا را به هنگام حمله پروسی ها به فرانسه نقل می کنند و اثر آخر نیز حق طلبی و ایستادگی یک روسپی را در برابر زور و قدرت در آمریکای سیاه ستیزِ قرن گذشته به تصویر می کشد. سارتر با سانسور واژه " روسپی"Pute در عنوان اثر و نوشتن آن به صورت ...P زیرکانه اخلاق گرایی ریاکارانه یِ جامعه را نقد کرده است.
و اما بازیگران فیلم: نمی دانم بازی کدامیک از آن سه ستاره بهتر بود. همه عالی بودند. شاید "ریف فاینز" که نقش یک افسر سادیست آلمانی را به نام "آمون" اجرا می کرد. پیش از این نیز بازی او در "اونییگین"Onegin مرا شیفته خود کرده بود. Onegin اقتباسی است از درام منظوم پوشکین و "فاینز" در قالب شخصیت یِوگنی اُونییگین توانسته بود تصویر دقیقی از ضدقهرمان نهیلیست پوشکین به نمایش بگذارد. پوزخند تلخ و خونسردی او هنگام دوئل آدم را به یاد بازاروف در رمان "پدران و فرزندان"ِ تورگنیف می اندازد

نمایشنامه "جرونیموی کور و برادرش" اقتباسی است از داستانی به همین اسم نوشته یِ آرتور شنیتسلرِ اتریشی . این داستان کوتاه اولین بار توسط صادق هدایت ترجمه و در مجموعه نوشته های پراکنده اش چاپ شد. البته علاقه من به شنیتسلر بیشتر مربوط می شود به داستانهایی مانند "داستان یک رؤیا" Traumnovelleو "بازی در گرگ و میش فردا" با عنوان فرانسویِ Les dernieres cartes
به دلایلی هیچیک از این دو داستان در ایران ترجمه نشده است.
اما نمایشنامه دوم اقتباسی است از یک نمایش تک پرده ای از چخوف با عنوان انگلیسی On the road
یا On the high road
این نمایش را در کتابی با عنوان twelve plays چاپ انتشارات آکسفورد خواندم و از فصاحت مترجم انگلیسی اثر لذت بردم. متأسفانه آن ترجمه را نداشتم و به ناچار از نسخه یِ اینترنتی آن برای اقتباس استفاده کردم
لینک دانلود فایل صوتی "جرونیموی کور و برادرش"
http://rapidshare.com/files/256271001/Geronimo.zip.html
http://goftar-e-nik.blogfa.com
http://goftar-e-nik.blogsky.com
www.iranseda.ir
انجمنی در کار نیست.برای فعالیت خود نیازی به انجمن و دفتر و دستک ندیدیم. ما عده ای دوست هستیم که در کنار هم کار می کنیم
همانطور که دیده اید اکثر گویندگانی که زمانی برای گروه گلوری و یا انجمن استعماری گویندگان جوان کاری می کردند حالا بدون آقابالاسر با هم کار می کنند. علاوه بر اسمهای زیر دوستان دیگری نیز هستند که من نامشان را نمی دانم
